خانه داریوش

نغمه دل انگیز


آشيانه
انباري

نامه برقي

لوگو







۱۳۸۳/۱٢/٥

 

كجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدكم

   پشت كدوم سد سكوت پر ميكشي چكاوكم

  چرا به من شك ميكني ، من كه منم براي تو

  لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو

  دست كدوم غزل بدم نبض دل عاشقمـو

  پشت كدوم بهانه باز پنهون كنم هق هقمـو

  گريه نيمكنم نرو آه نيمكشم بشين

  حرف نميزنم بمون بغض نميكنم ببين

  سّفر نكن خورشيدكم ، ترك نكن مرا نرو

  نبودنت مرگ منه ، راهي اين سفر مشو

  نذار كه عشق منو تو، اينجا به آخر برسه

  بري تو از رفتن تو مرگ منم سر برسه

  نوازشـم كنو ببين عشق ميريزه از صدام

  صِدام كنو بيبن كه باز غنچه ميدن ترانه ام

  اگر چه من به چشم تو كمم ، قديميم ، گـمم

 آتشفشان عشـقمــو درياي پر تلاطمـم

  گريه نميكنم نرو ، آه نميكشم بشين

  حرف نميزنم بمون ، بغض نميكنم ببين

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۳/٩/٢٥

وقتی دلتنگ بی تا باشم !

چنان دل کندم از دنیا

که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش

که مرگ من تماشایی است

مرا در اوج میخواهی

تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز

مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

...

فقط اسمی به جا مانده

از آنچه بودمو هستم

دلم چون دفترم خالی

قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود در فرو رفتن

چه راهی پیشرو دارم

رفیقان یک به یک رفتند

مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند

گمان کردم که همدردند

...

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم

به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن

چه راهی پیشرو دارم

رفیقان یک به یک رفتند

مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند

گمان کردم که همدردند

رفیقان یک به یک رفتند

مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند

گمان کردم که همدردند

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۳/۱/٢۱

 

عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست ؟

 

قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست

 

بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست ؟

 

آینه طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست

 

عروسک قصه من زخم شکست با تنت

 

بمیرمت شکسته دل چی بی صداست شکستنت

...

 

صدای عشق من و تو که تلخ و گریه آوره

 

تو این سکوت قصه ای شاید صدای آخره

 

بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه ها بره

 

شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره

...

عروسک قصه من سوخته من ساختنمه

 

تو این قمار بی غروب بردن من باختنم

 

عروسک قصه من شکستنت فال منه

 

این سایه همیشگی مرگه که دنبال منه

 

عروسک قصه من زخم شکسته با تنت

 

بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

...

 

جفت عاشقو ببین از پل آبی میگذرن

 

عروسک قلبشونو به جشن بوسه میبرن

 

اما برای عشق ما اون لحظه آبی کجاست؟

 

عروسک قصه من پس شب آفتابی کجاست

 

عروسک قصه من زخم شکسته با تنت

 

بمیرمت شکسته دل چه بی صداست شکستنت

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱۱/٢٦

...

خسته و در به در شهر غمم

شبم از هر چی شبه سياهتره

زندگی زندون سرد کينه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

چی ميشد اون دستای کوچيک و گرم

رو سرم دست نوازش ميکشيد

بستر تنهايی و سرد منو

بوسه گرمی به آتش ميکشيد

چی ميشد تو خونه کوچيک من

غنچه های گل غم وا نميشد

چی ميشد هيچ کسی تنهام نميذاشت

جز خدا هيچ کسی تنها نميشد

من هنوز در به در شهر غمم

شبم از هر چی شبه سياهتره

زندگی زندون سرد کينه هاست

رو دلم زخم هزارتا خنجره

من هنوز در به در شهر غمم ...

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱۱/٢٦

ای که بی تو خودم و تک تنها می بينم

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بينم

هر جا که پا ميذارم تو رو اونجا می بينم

يادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه غربت تو قد صد تا قصه بود

ياد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر من و آتيش می زنه

تو برام خورشيد بودی توی اين دنيا سبز

گونه های خيسمو دستای تو پاک می کرده

حالا اون دستا کجاست ؟ اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت يک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابيده

انگار از اون بالاها گريه هامو نديده

ياد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتيش می زنه

يادتو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتيش می زنه

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱٠/۱٧

 

سلللللللللللاااااااااااااااام

دلم  طاقت نياورد و بر گشتم.

اين دفعه می خوام به کمک شما دوستان يه حال اساسی به بلاگ بدم

جدی عين بعضی ها که من و  فراموش نکردين؟؟؟؟

يادتون نره آنا چه قدر دوستون  داره

تا بعد باييييی

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۸/٢٠

 

در شبی غمگين تر از من
قصه رفتن سرودی
تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی (۲)
ای دريغا دل سپردن به عشق تو بيهوده بود
وعده ها و خنده های تو به نيرنگ آلوده بود
ای به خاطر برده عشق آتشينم
رفتی اما من فراموشت نکردم
چلچراغ روشن بيگانه بودی
سوختمو بيهوده خاموشت نکردم
رفتی اما قلب من راضی نشد
بر تو و بر عشق تو نفرين کند
بی تو شعله بعد از اين افسانه ها
درک عشق و اين غم ديرين کند
...
ای دريغا دل سپردن به عشق تو بيهوده بود
وعده ها و خنده های تو به نيرنگ آلوده بود
ای به خاطر برده عشق آتشينم
رفتی اما من فراموشت نکردم
چلچراغ روشن بيگانه بودی
سوختمو بيهوده خاموشت نکردم
رفتی اما قلب من راضی نشد
بر تو و بر عشق تو نفرين کند
بی تو شعله بعد از اين افسانه ها
درک عشق و اين غم ديرين کند

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٦/٢٩

دوباره ميسازمت وطن

دوباره ميسازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو ميزنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره ميبويم از تو گل
به ميل نسل جوان تو
دوباره ميشويم از تو خون
اگر چه صد ساله مرده ام
بگور خود خواهم ايستاد
که بر درم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگر چه پيرم ولی هنوز
مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز ميکنم
کنار نوباوگان خويش

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢٩

ولايت

ای همه شعر و حکايت ای بزرگ بی نهايت
ای همه دار و ندارم اعتبارم ای ولايت
گريه هام تو ،‌خنده هام تو ، گفتنم تو ، خواستنم تو
وقت زادن پيرهنم تو ، وقت مردن کفنم تو
پيش تو دريای حقيره حتی اين دنيا حقيره
کی ميتونه از تو باشه اما دور از تو بميره
من عاشق کی ميتونم لايق خاک تو باشم
من که ميميرم اگه که يه روزی از تو جدا شم
لايق عشق تو يک روز کمونو گذاشت رو دوشش (تو جونش)
اما باز پيش تو کم بود عشق آرش با کمونش
ای همه شعر و حکايت ای بزرگ بی نهايت
ای همه دار و ندارم اعتبارم ای ولايت
گريه هام تو ،‌خنده هام تو ، گفتنم تو ، خواستنم تو
وقت زادن پيرهنم تو ، وقت مردن کفنم تو
اگه تو بخواهی از من ، جرات و نفس ميگيرم
از صدام يه تير ميسازم يه کمون به دست ميگيرم
حتی با دست بريده از صدام يه تير ميسازم
اگه تو بخواهی از من حتی جونمو می بازم

بازم دل غم گرفته من

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢٦

نيايش

 

خدايم خدايم آه اي خدايم
صدايت مي زنم بشنو صدايم
شكنجه گاه اين دنياست جايم
به جرم زندگي اين شد سزايم
آه اي خدايم بشنو صدايم
مرا بگذار با اين ماجرايم
نمي پرسم چرا اين شد سزايم
آه اي خدايم بشنو صدايم
گلويم مانده از فرياد و فرياد
ندارد كس غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پيچيده سوگند
به گلهاي به خون غلتيده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
كه داغ نوجوانان ديده سوگند
خدايا حادثه در انتظار است
به هرسو باد وحشي در گذار است
به فكر قتل عام لاله ها باشه
كه خواب گل به گل كابوس خار است
خدايم اي پناه لحظه هايم
صدايت مي زنم با گريه هايم
صدايت مي زنم بشنو صدايم
الهي در شب فقرم بسوزان
ولي محتاج نامردان نگردان
عطا كن دست بخشش همتم را
خجل از روي محتاجان نگردان
الهي كيفرت را مي پذيرم
كه از تو ذات خود را پس بگيرم
كمك كن تا كه با ناحق نسازم
براي عشق و آزادي بميرم
خدايم اي پناه لحظه هايم
صدايت مي زنم با گريه هايم
صدايت مي زنم بشنو صدايم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢٦

آهاي مردم دنيا


.

آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم من از عالم و آدم
گله دارم، گله دارم
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم من از دست خدا هم
گله دارم، گله دارم

شما كه حرمت عشقو شكستين
كمر به كشتنِ عاطفه بستين
شما كه روي دل قيمت گذاشتين
كه حرمت عشقو نگه نداشتين
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم،گله دارم من از دست خدا هم
گله دارم، گله دارم

فرياد من شكايت يه روح بيقرار
روحي كه خسته از همه زخميِ روزگار
گلايه ي من از شما حكايتِ خودم نيست
براي من كه از شما سوختم و گم شدم نيست
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من بجز شرمندگي نيست

آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم، گله دارم من از عالم و آدم
گله دارم،گله دارم
آهاي مردم دنيا آهاي مردم دنيا
گله دارم،گله دارم من از دست خدا هم
گله دارم، گله دارم

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢٦

علي کنکوري

.

با چشماي بي فروغ ميون راستو دروغ
خودمو گم مي کنم توي اين شهر شلوغ

پچ،پچ آدمکها بس که تو هم مي دوه
ديگه فرياد منو سايم هم نمي شنوه

صداي زنجير توي گوشم مي خونه
توداري از قافله دور مي موني

سر تو خم کن که درها واميشن
تا بگي نه پشت کنکور ميموني

من ميخوام مثل همه ساده زندگي کنم
چادر موندنم رو هر جا خواستم بزنم

توي اين دريا نمي خوام نهنگ کوري باشم
پشت اين درهاي باز علي کنکور باشم

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢٥

سال دو هزار

سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
عصر شكفتن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشينهاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفس
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگها نيست
قلب فلزي تو سينه است
وقتي كه تفسير زمان
شكستگيه آيينه است
قبيله يعني يه نفس
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مياد
كسي به فكر كسي نيست
هركي به فكر خودشه
به فكر فرياد رسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ هم ديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي ميدونه اون چي ميگه
توي كتاباي لغت
سفيده برگا هميشه
نه دشمني نه دوستي
هيچي نوشته نميشه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه است
مي رسه سال دو هزار

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢۱

دل من

دل من ديگه خطا نكن با غريبه ها وفا نكن
زندگي باختي دل من مردم و شناختي دل من
تا به كي سراپا حقيقتي تا به كي خراب محبتي
همنشين اين واون ميشي خسته وپريشون ميشي
دشت وقتي توكويرميشه مرغ آرزوت اسيرميشه
رو به روت سراب پشت سر خراب
ساكت وصبوري دل من مثل بوف كوري دل من
زندگي باختي دل من مردم و شناختي دل من
دل من ديگه خطا نكن با غريبه ها وفا نكن
زندگي باختي دل من مردم و شناختي دل من
توي خون نشستي دل من بي صدا شكستي
زندگي باختي دل من مردم و شناختي دل من
ساكت و صبوري دل من مثل بوف كوري دل من

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٢۱

اي گل تازه

اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تو را
خبر از سر زنش خار جفا نيست تو را
ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را
ما اسير غم خود رحم چرا نيست تو را
جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است
رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است
تو نه آني كه همه عاشق زارت باشند
ديگري جز تو مرا اين همه آزار نكرد
آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد
بشنو پند و مكن قصد دل آزرده ي خويش

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/۸

 

داريوش نامه

دوستان عزیز این متن با استفاده از نام آهنگ های داریوش

عزیز در مورد اوست امیدوارم که این متن که نوشته خودم است

مورد توجه شما قرار گیرد.

به نام خدا و به یاد آنکه:

دل خون شقایق را با صدای همصدا التیام بخشید
و
در آن آشفته بازار بوی خوب گندم را به مشام بچه های ایران رساند
و
با بغض صدایش ثابت کرد زندگی یه بازیه
و
سال ۲۰۰۰ را سال ها قبل در آینه با چشم من دید
و
شب سوت کور ما را با روشنایی خورشید خانوم آشنا کرد
و
دربهار خاموش آهنگهای مبتذل بهار سبزی را پدید آورد
آری
او همان یاور همیشه مومن است همو که از گذشته های دور تا به امروز
با آوای لالایی او به خواب رفته ایم
ولی
افسوس که او همچون پرنده مهاجر هجرت کرده و ماییم که همچون پریا در

 غروب تند باد حادثه زار و زار میگرییم

به امید روزی که در شام مهتاب؛سرود آفرینش سردهیم و با تکیه بر باد

 این دوری را تلافی کنیم و جشن دلتنگی را به پایان بریم.

تقدیم به تمام عاشقان بزرگ باران ساز داریوش

From: Amir Yazdani

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٤

برادر جان

برادر جان نميدونی چه دلتنگم
برادر جان نميدونی چه غمگينم
نميدونی نميدونی برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرينم
نميدونی چه سخت در به در بودن
مثل طوفان هميشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نميدونی
چه تلخ وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از اين روزهای بی اميد
از اين شب گرديهای خسته و مايوس
از اين تکرار بيهوده دلم تنگه
هميشه يک غم ، يک درد و يک کابوس
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نيست غمگينم برادر جان
از اين تکرار بی رويا و بی لبخند
چه تنهايی غمگينی که غير از من همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
به فردا دل خوشند ، شايد که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شبو با رنج تنهايی من سر کن
شايد فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٤

 

                                              

کلی شرمندم   کردين

دوستون دارم 

 

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٥/٤

 



 


۱۳۸٢/٤/۳۱

جشن دلتنگی

شب آغاز هجرت تو ، شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو ، شب از پا نشستنم بود
شب بی تو شب بی من ، شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن ،‌شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما ، گل گريه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو ، هم زمين هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه ديدم ، کوچ تو اوج رياضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم ،‌کوچ من از من نهايتم بود
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من ، توهجوم شب زمين نيست
با پر و بال خاکی من ،‌شوق پرواز آخری نيست
بی تو بايد دوباره برگشت به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من ، مرحم زخم پير من کو ؟
واسه پيدا شدن تو آينه جاده سبز گم شدن کو؟
بی تو بايد دوباره گم شد تو غبار تباهی
با من نياز خاک زمين بود ، تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو شب بی من ، شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن ،‌شب دل کندن من از ما بود

با تقدیم احترام و با کسب اجازه از آنا مهربون

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٤/٢۸

تقديم به بهترينم

من و تو در گذر تند باد حادثه ها
هزار مرتبه اوج و حضيض ديده ايم
مپوش چشم اميد از وطن
که ما زين بيش به عمر خويش چه ضد و نقيض ها ديدم
...
نگفتمت تنها مرو شب در کمين نشسته
سيمای عمر آزاده را غم بر جبين نشسته
نگفتمت با من بيا تا سرزمين خورشيد
که رنگ غم بر قامت اين سرزمين نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته
صد پيچ کاروان کش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
...
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم
به يکدگر باردگر دست دل و يگانگيها بدهيم
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
...
همت کن و از عزم خود ياری طلب که پشت شب ميشکند
که جلوه خورشيد ما خلاص شفع زخانه بيرون فکند
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٤/٢٤

 



 


۱۳۸٢/٤/۱٩

عشق من عاشقم باش

 

تو غربتی  که سرده تمام روز و شبهاش

غريبه از من و ما عشق  من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشقا رو تعبير تازه کردی

کهنه حديث عشق و تفسير تازه کردی

گفتی که از تو گفتن يعنی نفس کشيدن

از خود گذشتن  من يعنی به تو رسيدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه  مردن

از عشق زنده بودن ، از عشق جون سپردن

وقتی که هق هق عشق ضجه احتياج

سر جنون سلامت که بهترين علاجه

عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نيست

برای با تو بودن اگر چه فرصتی نيست

عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا

بمون با من که بی تو نميرسم به فردا

عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٤/۱٧

کهن ديارا

کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
...
نه پاي رفتن نه تاب ماندن چگونه درخت خشكم
عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم
در اين جهنم گل بهشتي چگونه رويد چگونه بويد
من اي بهاران ز ابر نيسان چه بهره گيرم كه خود خزانم
...
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
...
صداي حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت
كه تا قيامت در اين مصيبت گلو فشاند غم نهانم
كبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نيست
كه تا پيامي به خط جانان ز پاي آنان فرو ستانم
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
....
آه اي ديار دور اي سرزمين كودكي من
خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست بر آفاق باورم
اي خاك يادگار اي لوح جاودانه ايام
اي پاك اي زلالتر از آب و آئينه
من نقش خوش را همه جا در تو ديده ام
تا چشم بر تو دارم در خويش ننگرم
اي كاج زرنگار اي بام لاجوردي تاريخ
فانوس ياد توست كه در خوابهاي من زير رواق ظلمت هميشه روشن است
برق خيال توست كه گاه گريستن دربامداد ابري من پرتو افكن است
اينجا هميشه روشني توست رهبرم
اي زادگاه مهر اي جلوگاه آتش زرتشت
شب گرچه در مقابل من ايستاده است
چشمانم از بلندي طالع به سوي توست
وزپشت قله هاي مه آلوده زمين در آسمان صبح تو پيداست اخترم
اي ملك بي غروب اي مرز و بوم پير جوانبختي
...
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن ديارا ديار يارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گريزم کجا گريزم وگر بمانم کجا بمانم

نوشته شده توسط : دل غم گرفته سردبير

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۳/۳٠

۱۵



 


۱۳۸٢/۳/٢٩

پدر

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پيدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوق چشمه ها نمی کردی
تو ای آتش شهوت گر شر به پا نمی کردی
کنون من هم به دنيا نمی نشاندی
پدر آن شب جنايت کردی، شايد نمی دانی
به دنيايم هدايت کردی، شايد نمی دانی
از اين بابت خيانت کردی شايد نمی دانی...

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۳/٢٩

۱۴



 


۱۳۸٢/۳/۱٢

۱۳

ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
چه دريايی ميان ما خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدی به اين ساحل خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار
مرا يارای بودن نيست تو ياری کن مرا ای يار
تو ای خاتون خواب من من تن خسته را درياب
مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداری اگر بود از تو روشن بود
ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۳/٩

۱۲

تو سينه اين دل من ميخواد آتيش بگيره
مونده سر دو راهی چه راهی پيش بگيره
يکی حالا پيدا شده قدر اونو ميدونه
رگ خواب يار منو رقيب من ميدونه
وای دارم آتيش ميگيرم ديگه از غصه و غم دلم ميخواد بميرم
وای اگه برگرده پيشم براش پروانه ميشم ازش جدا نميشم
نميتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نميدونه روی کدوم شاخه بايد بمونه
...
اگه يه روز ببينم کسی براش ميميره
حسودی رو مياره دلم آتيش ميگيره
ميترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
ميترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای دارم آتيش ميگيرم ديگه از غصه و غم دلم ميخواد بميرم
وای اگه برگرده پيشم (اگه برگرده) براش پروانه (ممکنه!) ميشم ازش جدا نميشم
نميتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نميدونه روی کدوم شاخه بايد بمونه
يکی حالا پيدا شده قدر اونو ميدونه
رگ خواب يار منو رقيب من ميدونه

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۳/٦

(۱۱)

میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته
صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست
او صدا لالایی خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هر چی هست کوچه خاطره هاست
اگه تشنس اگه خشک مال ماست کوچه ماست
...
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روزم مثل پدربزرگ باید
تو همین کوچه بن بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم مگه نه؟
نمیتونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم مگه نه
نباید آیه حسرت بخونیم
...
پشت سر پشت سر پشت سر جهنمه
روبرو روبرو قتلگاه آدمه
...
روح جنگل سیاه با دست شاخه هاش داره
روحمو از من میگیره
تا یه لحظه میمونم جغدا تو گوش هم میگن
پلنگ زخمی میمیره
راه رفتن دیگه نیست
حجله پوسیدن من جنگل پیره
...
با چشای بی فروغ میون راست و دروغ
خودمو گم میکنم توی این شهر شلوغ
پچ پچ آدمکا بس که تو هم میدووه
دیگه فریاد منو سایمم نمیشنووه
صدای زنجیر تو گوشم میخونه
تو داری از غافله دور میمونی
سرتو خم کن تا درا وا بشن
تا بگی نه پشت کنکور میمونی !
...
من میخوام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنمو هر جا خواستم بزنم
توی این دریا نمیخوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل علی کنکوری باشم
صدای زنجیر تو گوشم میخونه
تو داری از غافله دور میمونی
سرتو خم کن تا درا وا بشن
تا بگی نه پشت کنکور میمونی !

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٢/٥

(۱۰)

تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از یاد ببر
قهر من غصه بیهوده نخور
..
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهی
من به دنیا بی پناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
نه قراری نه دیاری که برام رو بگذارد
به شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
..
شوق بودن بوده تنها اشتباهم اشتباهم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
به گنه غرق گناهم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/٢/٢

(۹)

عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم
اشکامو پاک میکنم با دل تبانی میکنم
میاد اون روزی که تو قهری دلمو رو ببینی
چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم
با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم
...
تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی
با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
...
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم
با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۱٤

يکی از بهترين آهنگهای داريوش که تقديم به يکی از مردترينهای زمين ميکنم (۸)

عشق
به شکل پرواز پرندس
عشق
خواب یه آهوی رمندس
من
زائری تشنه زیر باران
عشق
چشمه آبی اما کشندس
من
میمیرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندس
من
میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرندس
...
تو که معنای عشقی
به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را
به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو
از عمق شب از ... دیوار
برای زنده بودن
دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد
خاک خوب سرزمنیم باش
طلوع صادق عصیان من
بیداریم باش
عشق
گذشتن از مرز وجوده
مرگ
آغاز راه قصه بوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده
مثل ما عاشق نبوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
تو که معنای عشقی
به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را
به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسمو از عمق شد از .. دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من
بذر فریاد
خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من
بیداریم باش
عشق
گذشتن از مرز وجوده
مرگ
آغاز راه قصه بوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده
مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگزنمرده

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۱٤

(۷)

چه آغازي چه انجامي چه بايد بود و بايد شد
در اين گرداب وحشت زا در اين گرداب وحشت زا
چه اميدي چه پيغامي کدامين قصه شيرين
براي کودک فردا براي کودک فردا
...
زمين از غصه ميميرد گل از باد زمستاني
شعور شعر ناپيدا در اين مرداب انساني
همه جا سايه وحشت همه جا چکمه قدرت
گلوي هر قناري را بريدند از سر نفرت
به جاي رستن گلها به باغ سبز انساني
شکفته بوته آتش نشسته جغد ويراني نشسته جغد ويراني
چه آغازي چه انجامي چه بايد بود و بايد شد
در اين گرداب وحشت زا در اين گرداب وحشت زا
...
که ميگويد که ميگويد جهاني اين چنين زيباست
جهاني اين چنين رسوا کجا شايسته روياست
چه آغازي چه انجامي چه اميدي چه پيغامي
سوالي مانده بر لبها که ميپرسم من از دنيا
به تکرار غم نيما کجاي اين شب تيره
بياويزم بياويزم قباي ژنده خود را قباي ژنده خود را
کجاي اين شب تيره بياويزم بياويزم
قباي ژنده خود را قباي ژنده خود را
کجاي اين شب تيره بياويزم بياويزم
قباي ژنده خود را قباي ژنده خود را

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۱٤

(۶)

وقتي تو شب گم ميشدم

ستاره شب شکن نبود

ميون اين شب زده ها کسي به فکر من نبود

وقتي تو شب گم ميشدم

هم خونه خواب گل ميديد

هم سايه از خوشه خواب

سبد سبد خنده ميچيد

آواز خون کوچه ها شعراشو از ياد برده بود

چراغا خوابيده بودند

شعلشونو باد برده بود

آخ اگه شب شيشه اي بود

پل به ستاره ميزدم

شکسته آينه شبو

نيزه خورشيد ميشدم

آخ مرگ امون ميداد

دوباره باغ ميشدم

تو رگ يخ بسته شب

نبض چراغ ميشدم

وقتي تو شب گم ميشدم

ستاره شب شکن نبود

ميون اين شب زده ها کسي به فکر من نبود

آخ که تو اقيانوس شب

سوختنمو کسي نديد

تو برزخ بيداد شب

کسي به دادم نرسيد

وقتي تو شب گم ميشدم

دلم ميخواست شعله بشم

رو سايه هاي يخ زده دست نوازش بکشم

دلم ميخواست آشتي بدم

تگرگ و با عقاقيا

خورشيد مهربوني رو مهمون کنم به خونه ها

آخ اگه مرگ امون ميداد دوباره باغ ميشدم

تو رگ يخ بسته شب نبض چراغ ميشدم

وقتي توشب گم ميشدم

ستاره شب شکن نبود

ميون اين شب زده ها کسي به فکر من نبود

وقتي تو شب گم ميشدم

هم خونه خواب گل ميديد

هم سايه از خوشه خواب

سبد سبد خنده مي چيد

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۳

(۵)

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود
.......
بي تو براي شاعري واژه خبر نميشود
بغض دوباره ديدنت از تو بدر نميشود
فکر رسيدن به تو فکر رسيدن به من
از تو به خود رسيده ام اين که سفر نميشود
.....
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود
.....
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود
.....
دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود
براي زخم نيزه ات سينه سپر نميشود
صبوري و تحملت هميشه پشت شيشه ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نميشود
.....
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود
.....
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود
.....
صبور خوب خانگي شريک زجه هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نميشود
حادثه يکي شدن حادثه اي ساده نبود
مرد تو جز تو از کسي زير و زبر نميشود
به فکر سرسپردنم به اعتماد شانه ات
گريه بخشايش من که بي ثمر نميشود
هميشگي ترين من لاله نازنين من
بيا که جز به رنگ تو دگر سحر نميشود
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۳

(۴)

کلاف سر نوشت من
سر درگم هميشه
طلسم کور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
با گرهي که کوره
ديروز مسير قصه هام
يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده
به شوره زار ترديد
از بود واز نبودن
دل کندم و بريدم
تانيمه جون و خسته
به اين گره رسيدم
به من کمک کن اي عشق
اين گره رو وا کنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا کنم
کلاف سر نوشت من
سر درگم هميشه
طلسم کور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
با گرهي که کوره
نه پشت سرراهي دارم
نه راهي پيشرومه
اينجا نه آغاز برام
نه راه من تمومه
ببين که جون ندارم
هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه
هستيمو من ببازم
به من کمک کن اي عشق
اين گره رو وا کنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا کنم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۳

(۳)

رهگذار عمر سيري
در دياري روشن و تاريک
رهگذار عمر راهي
بر فضايي دور يا نزديک
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد
چيست اين افسانه هستي خدايا چيست
پس چرا آگاهي از اين قصه مارا نيست
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد
صحبت از مهر و محبت چيست
جاي آن در قلب ما خالي است
روزي انسان برده عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهي نميپيمود
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد
چيست اين افسانه هستي خدايا چيست
پس چرا آگاهي از اين قصه مارا نيست
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد
کس نميداند کدامين روز مي آيد
کس نميداند کدامين روز ميميرد

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۳

(۲)

تلنگور ميزند بر شيشه ها سر پنجه باران
نسيم سرد ميخندد به غوغاي خيابانها
دهان کوچه پرخون ميشود از مشت خمپاره
فشار درد ميدوزد لبانش را به دندانها
زمين گرم است از باران خون امروز
زمين از اشک خون آلوده خورشيد سيراب است
ببين آن گوش از بن کرده را در موج خون مادر
که همچون لاله از لالاي نرم جوي درخواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
....
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
در ماتم سراي خويش را بر هيچکس مگشا
که مهماني به غير از مرگ را بر در نخواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمين گرم است از باران بي پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه ها سرداست
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
که قلب آهنين حلقه هم آکنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
....
نگاه خيره را از سنگ فرش کوچه ها بردار
که اکنون برق خون مي تابد از آينه خورشيد
دو چشم منتظر را تا به کي بر آستان خانه ميدوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر درنخواهي ديد نخواهي ديد نخواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
....
ببين آن مغز خون آلوده را آن پاره دل را
که در زير قدمها ميتپد بي هيچ فريادي
سکوتي تلخ در رگهاي سردش زهر ميريزد
بدو با تعنا ميگويد که بعد از مرگ آزادي
زمين ميجوشد از خون زير اين خورشيد عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خودامروز
....
زمين گرم است از باران بي پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه ها سرداست
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
که قلب آهنين حلقه هم آکنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
....
نگاه خيره را از سنگ فرش کوچه ها بردار
که اکنون برق خون مي تابد از آينه خورشيد
دو چشم منتظر را تا به کي بر آستان خانه ميدوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر درنخواهي ديد نخواهي ديد نخواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا ميباردت از آسمان بر سر

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٢/۱/۳

(۱)

اگه هم صدام بودي
اگه هم صدام بودي
هيشکي حريفم نميشد
کوه اگه رو شونه هامن بود
کمر خم نميشد
تو اگه خواسته بودي آخ
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم عمر صدام کم نميشد
اگه هم صدام بودي اگه هم صدام بودي
هيشکي حريفم نميشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نميشد
...
اگه زخمي ميشدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتي من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونه عزيزه با توبودن ميگرفت
گل سرخ قصمون تشنه شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي آخ
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم عمر صدام کم نميشد
تو اگه خواسته بودي آخ
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم عمر صدام کم نميشد
اگه هم صدام بودي اگه هم صدام بودي

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱٢/٢٩

ياور هميشه مومن

ای به داد من رسيده
تو روزای خود شکستن
ای چرغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقيقت
توی لحظه های ترديد
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشيد
اگه باشی يا نباشی
برای من تکيه گاهی
ميون اين همه دشمن
تو رفيقی جون پناهی
ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوريت
برای من شده عادت
ناجی عاطفه من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدراون لحظه نداده
که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی همسايه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی همسايه شب
طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترين لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشيدی
برام از روشنی گفتی
پرده شب و دريدی
ای طلوع اولين دوست
ای رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای يگانه ياور من
مقصدت هر جه که باشه
هر جای دنيا که باشه
اونور مرز شقايق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفيقه
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت
....

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱٢/۱۳

خدایا

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جزم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار بااین ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
*********
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون علتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو بادوحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل پابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱٢/۱

رازقي

تك شعر قشنگ داريوش
رازقي پرپر شد
باغ در چله نشست
تو به خاك افتادي
كمر عشق شكست
ما نشستيم و تماشاكرديم ...
دلم ميخواد گريه كنم
براي قتل عام گل
براي مرگ رازقي
دلم ميخواد گريه كنم
براي نابودي عشق
براي زوال عاشقي
وقتي كه قلبا و گلا شكستن و پرپر شدن
وقتي باغچه هاي عشق سوختن و خاكستر شدن
من و تو از گل كاغذي باغچه اي داشتيم توي خواب
با خشتهاي مقوايي خونه مي ساختيم روي آب
وقتي كه ماتو جشن شب ستاره بارون ميشديم
وقتي كه پشت سنگر سايه ها پنهون ميشديم
از نوك بال كفترا خون پريدن ميچكيد
صداي بيداري عشق رو خواب شب خط ميكشيد
دلم ميخواد گريه كنم
براي قتل عام گل
براي مرگ رازقي
دلم ميخواد گريه كنم
براي نابودي عشق
واسه زوال عاشقي
از پشت ديواراي شب انگار صداي پا مياد
آواز خون دربه در انگار يه هم صدا مياد
ابر سياه رفتنيه
خورشيد دوباره درمياد
دوباره باغچه گل ميده
از عاشقا خبر مياد
دلم ميخواد گريه كنم
براي قتل عام گل
براي مرگ رازقي
دلم ميخواد گريه كنم
براي نابودي عشق
واسه زوال عاشقي

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۱۳

چشم من بيا منو ياری بکن

چشم من بيا من ياري بکن
گونهام خشکيده شد کاري بکن
غير گريه مگه ميشه کاري کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تمام ابرهاي آسمونا
کاش ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کن
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصه هاي گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيچکي مثل من غم نداره
مثل من غربت ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا اشکشو کم مياره
خورشيدروشن ما را دزديدن
روي اون ابرای سنگين کشيدن
همجا رنگ سياه ماتمه
فرصت موندنمون خيلي کم
سرنوشت چشماش کور نميبنه
زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينه غرقه به خون
قصه موندن آدم همينه
اون که رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد


آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۱۳

بوی گندم

بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
اهل طاعوني قبيله مشريقيم تو اين مسافر شيشهاي شهر فرنگ
پوستم از جنس شیشه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن پوشه تو از پوست پلنگ
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تنه من خاک منه ساقه گندم تن تو
تنه ما تشنه ترين تشنه يک قطره آب
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش خرقه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبدهاش طلا
طپش عکس يه غم موندم اما رو درخت
بوي گندم مال من هر چي که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچي که ميکارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافري خونو رگ اينجا منم
تنه من دوست نداره زخمي دست تو باشه
حالا با هر کي که هست هرکي که نيست داد ميزنم
بوي گند م مال من هرچي که دارم مال من
يه وجب خاک مال من هرچي که مي کارم مال من
بوي گند م مال من هرچي که دارم مال من
يه وجب خاک مال من هرچي که مي کارم مال من

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۱۳

تنهايی

چنان دل کندم از دنيا
که شکلم شکل تنهايی است
ببين مرگ مرا در خويش
که مرگ من تماشايی است
مرا در اوج ميخواهی
تماشا کن تماشا کن
دروغين بودم از ديروز
مرا امروز حاشا کن
در اين دنيا که حتی ابر
نميگريد به حال ما
همه از من گريزانند
تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمی به جا مانده
از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی
تنم خشکيده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پيشرو دارم
رفيقان يک به يک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
شگفتا از عزيزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ويرانی
پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پيشرو دارم
رفيقان يک به يک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۱۳

آهای مردم دنيا

آهای مردم دنيا ، آهای مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
آهای مردم دنيا آهای مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما ه حرمت عشقو شکستيد ، کمر به کشتن عاطفه بستيد
شما که روی دل قيمت گذاشتيد که حرمت عشقو نگر نداشتيد
آهای مردم دنيا آهای مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
فرياد من شکايت يه روح بی قراره
روح که خسته از همه زخمی روزگاره
گلايه من از شما حکايت خودم نيست
برای من که از شما سوختمو گم شدن نيست
اگه عشقی نباشه آدمی نيست
اگه آدم نباشه زندگی نيست
نپرس از من چه آمد بر سرعشق
جواب من به جز شرمندگی نيست
آهای مردم دنيا آهای مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
آهای مردم دنيا آهای مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۱٢

گلايه

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نه مانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فرياد بود زخم را
به پيش زخم عظيم دلم خجل مانده
از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
******
از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
ديری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چلچله ای نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نيست
****
روبروی تو کيم من يه اسير سر سپرده
چهره تکيده ای که تو غبار آينه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تحمل
بين ما پل عذابه من خسته پايه پل
ای که نزديکی مثل من به من اما خيلی دوری
رو به ما کن تا ببينی چهره درد و صبوری
کاشکی که ميشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بيش از همه دنيا از خوم بيش از تو خستم
ببين که خستم غرور سنگم اما شکستم
کاشکی از عصای دستم يا که از پشت شکستم
تو بخونی يا بدونی از خودم بيش از تو خستم
ببين که خستم تنها غروره عصای دستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سرا پا بی خيالی من همه تحمل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد
زير بار با تو بودن يه سکون نيمه جونم
اين که اسمش زندگی نيست جون به لبهام ميرسونن
هيچی جز شعر شکستن قصه فردای من نيست
اين ترانه زواله اين صدا صدای من نيست
ببين که خستم تنها غروره عصای دستم
کاشکی که ميشد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بيش از همه دنيا از خوم بيش از تو خستم
ببين که خستم غرور سنگم اما شکستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم نه عاشق ، من تجسم عذابم
تو سرا پا بی خيالی من همه تحمل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۸

شقايق

دلم مثل دلت خونه شقايق
چشام دريای بارونه شقايق
مثل مردن ميمونه دل بريدن
ولی دل بستن آسونه شقايق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصش جنس کوه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گل خونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
دویدیمو دویدیمو دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۸

وقتيکه گل در نمياد

وقتيکه گل در نمياد ، سواری اينور نمياد
کوه و بيابون چی چيه ؟
وقتی که بارون نمياد ، ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا
دشنه ما شعر و غزل
قصه مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل
انگار با هم غریبه ایم ، خوبی ما دشمنیه
کاش من و تو میفهمیدیم
اومدنی رفتنیه (۲)
تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با بود(۲)
کسی حرف منو انگارنمیفهمه
مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه
کسی تنهاییمو از من نمیدزده
درد ما رو در و دیوار نمیفهمه
واسه تنهایی خودم دلم میسوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه
دشمنیا مصیبت
سقوط ما مصیبت
مرگ صدا مصیبت
مصیبت حقیقته
حقیقته حقیقته
تقصیر این قصه ها بود
تقصر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود



آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/۸

چی بگم

چي بگم وقتی که آفتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی باره
وقتی مرغ زخمی شب
روی ديوارای خونمون ميناله
وقتی دیواری به دستی نمیلرزه
دل سلاخی از این حوض پر از خون نمیترسه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه
زندگی با این همه غم نمی ارزه
چی بگم
وقتی قناری تو بهارم نمیخونه
توی آسمون ابری
یه ستاره نمی مونه
وقتی حوضا پر از خون ، دستا بستس
شعر آزادی رو هیشکی نمیخونه
چی بگم
زندگی با این همه غم نمی ارزه
زندگی با این همه غم نمی ارزه
با تو آسون میشد از دست سیاهی گریخت
رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت
بی تو ای آزادی ای والا کلام
گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/٧

هم صدا

اگه هم صدام بودي
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
اگه زخمی میشدم به دست تو مرحم بودم
زخم قیمتی من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارون عزیز با تو بودن میگرفت
گل سرخ قصمون تشنه شبنم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸۱/۱۱/٧

مقدمه

از اونجايی که داريوش يکی از محبوبترن خواننده های ايرانی است و من هم دوسش دارم تصميم گرفتم تا اونجايی که شعراشو بلدم تو بلاگم بنويسم
از امشب که دلم بدجور گرفته شروع ميکنم تا هر جا که عمرم کفاف بده اميدوارم من و از نظراتون
بهره مند کنيد.
با تشکر نويد

آنا فصل مشترك آشنايي من باتوكجاس؟

پيام هاي ديگران ()